آموزش صیغه در دیدار

آموزش صیغه در ایران در گروه دیدار



جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
بسته بندی: آخرین ترفند بازاریابی

چکیده

این مقاله موضوع بسته بندی را مورد بررسی قرار می دهد. تاریخچه و سابقه بسته بندی، ویژگی های بسته بندی مطلوب، طراحی بسته بندی، ابعاد هویتمندی، اجزا و حفاظت و دسترسی، مقرون به صرفه، طراحی گرافیکی بسته بندی، رنگ، فرم و طراحی خط مطالبی هستند که در این مقاله به آنها اشاره می شود.

کلیدواژه : بسته بندی ؛ بازاریابی ؛ فروش کالا ؛ packaging

1- مقدمه

بسته بندى چهره کالاست. در یک تقسیم بندى کلى، سه سطح اصلى مى توان براى هر کالا در نظر گرفت. اول خود کالا که خدمات مشکل گشا یا فواید اساسى آن را هنگام خرید انتظار دارند. شالوده کالا پاسخ به این پرسش است که خریدار واقعاً چه چیز را مى خرد؟ در سطح بعدى طراحان کالا بر مبناى شالوده کالا، یک کالاى واقعى را به وجود مى آورند که بسته بندى در این سطح قرار مى گیرد. بسته بندى به همراه مواردى مثل طرح و نام تجارى و کیفیت به نحوى با هم ترکیب مى شوند که ارائه فایده اصلى کالا امکانپذیر باشد. آخرین سطحى که مورد توجه قرار مى گیرد مزایاى اضافى مثل خدمات پس از فروش، تضمین ها و نصب و شرایط تحویل است. بسته بندى سبب ساز اولین ارتباط مستقیم با مشترى است و تا حد زیادى وظیفه ارائه یک تصویر ذهنى مطلوب از کالا را به عهده دارد. از نظر روانى اولین برخورد و تصویرى که ما از اشخاص داریم مهمترین تصویر و تعیین کننده ترین است حتى در یادآورى اشخاص بعد از ۲۰ سال به ذهن ما مى آید، این قاعده در مورد کالا هم صادق است.


ادامه مطلب

1387/07/25 | 0 نظر

چگونه انتقاد کنیم؟

 
انتقاد و وبلاگ محمدبیگیآیا تاکنون به این موضوع اندیشیده اید هر گاه مشکلی در سازمان شما پیش آید با آن چگونه برخورد می‌کنید؟

در چنین مواردی نخستین توصیه اینست: در تصمیم گیری شتاب نورزید، به سازمان خود اعتماد داشته باشید و با عملکرد صحیح این اعتماد را نشان دهید. سپس به ریشه‌یابی معضل بپردازید، بدون شک در تمام مراحل شناسائی مشکل باید خونسردی خود را حفظ نمائید.

پس از آنکه اطلاعات مورد نیاز برای تحلیل مشکل را بدست آوردید، شرایطی مناسب برای قضاوت صحیح فراهم می آید و مشخص می‌‌گردد که آیا مشکل به وجود آمده ناشی از خطای یکی از کارمندان شماست یا روش و سیستم حاکم بر سازمان کارآئی لازم برای پیشگیری از بروز چنین معضلاتی را ندارد.

شاید هم به این نتیجه برسید که گره کار و منشاء مشکل در سازمان شما نیست و همه چیز بر مبنای سوء تفاهم شکل گرفته است.

اگر در روند بررسی خود متوجه شدید که فردی یا افرادی اشتباه کرده‌اند دو راه پیش روی دارید، یا فرد خاطی را بدون توجه به سوابق وی و خدمات برجسته و مفیدی که انجام داده است، شدیداً مورد مؤاخذه قرار می‌دهید، تا درس عبرتی برای کارمند متخلف و سایرین باشد، یا روشی را در پیش می گیرید که در علم مدیریت "انتقاد سازنده" نام گرفته است.

در روش اول کارمند درصدد توجیه اشتباه و دفاع ازخود بر می آید و برای اثبات این موضوع با ارائه فهرستی بلند بالا از مشکلات و نارسائی های کار و زندگی خود وقت شما را هدر می‌دهد یا سر را به زیر افکنده و سرزنش های شما را به بهای آبروی خود تحمل می نماید.

اما در عین حال از شما دلگیر شده و این آزردگی خاطر تا مدتها با او خواهد بود. یقیناً، چنین رفتاری نه تنها کارآئی سازمان را افزایش نمی دهد، بلکه اثری منفی نیز بر جای می‌گذارد که در غایت به صورت کاستی ها و خطاهای دیگر در کار متجلی می گردد.

افزون بر این، رفتار یک مدیر کارآمد هنگام مواجهه با اینگونه مشکلات باید مؤید این نکته باشد که مدیر آگاه و مجرب کارمندان صادق و راستگو را علیرغم خطاهایشان بیشتر دوست دارد و حاضر نیست وقت خود را برای شنیدن بهانه‌های پوچ صرف کند.

بنابراین، مدیران نباید به گونه‌ای عمل نمایند که کارمند خاطی به بهانه آوردن و توجیه کاستی های کارش متوسل شود. به ‌همین ‌دلیل، مدیران مجرب توصیه می نمایند پیش از هر چیز شیوه انتقادکردن را مشخص نمائید و روش انتقاد را با معیارهای پذیرفته شده انسانی محک بزنید.

سپس اگر واقعاً انتقاد کردن لازم است، این رهنمودها را بکار بندید:

1- انتقاد را تا زمان مناسب از دست نرفته است انجام دهید. صبر و بردباری خوب است و به ویژه شایسته مدیران پرمشغله است. اما اگربیش از حدزمان را تلف کنید شرایط حاکم برمحیط در زمان وقوع مشکل یا نارسائی از بین می رود و انتقاد بی‌معنی خواهد شد.

2- در هر نوبت فقط در یک زمینه انتقاد کنید نه آنکه مخاطب را به باد انتقادات ریز و درشت بگیرید.

3- تنها از روش کار انتقاد کنید نه از خود شخص یا اشخاص.

4- انتقاد را موجز و فشرده بیان کنید. زیرا، مخاطب شما در وضعی قرار دارد که صحبت های شما را بخوبی می‌شنود و درک می‌کند. سخنرانی کردن و تکرار نکاتی که لحظه ای پیش متذکر شده اید نه تنها لزومی ندارد بلکه تأثیر کلام شما را نیز از بین می‌برد.

5- توجه داشته باشید نکاتی را به عنوان انتقاد مطرح نمائید که در حیطه اختیارات و وظایف شخص مخاطب باشد، بطوری که وی بتواند در زمینه های مورد نظر شما فعالیت نماید و اشکالات کار را مرتفع سازد.

6- تا آنجا که امکان دارد انتقاد را در پوشش "پیشنهاد" و حتی "سؤال" مطرح کنید.

7- از گوشه و کنایه زدن به شخص مخاطب (که به ضعف مدیر در بیان تعبیر می شود) جداً بپرهیزید. این کار نشانه آن است که شما از شخص عصبانی هستید نه از اینکه کار درست انجام نشده است. به همین دلیل مخاطب در جبهه مخالف شما جای خواهد گرفت و حتی اگر گفته های شما درست و منطقی هم باشد آنها را قلباً نخواهد پذیرفت.

8- هنگام انتقاد از افراط بپرهیزید و از واژه هائی مانند "همیشه"، "هرگز" و ... کمتر استفاده کنید (مثلاً نگوئید "مثل همیشه کار در دایره تدارکات گره خورد!" یا "هیچ وقت نشد که بتوانم به کار شما آقای فلان اعتماد کنم" یا "صدبار گفته ام اما در شما اثر نکرده است"smiley این کلمات فاقد کاربرد لازم و تأثیر کافی درجهت‌سازندگی فرد است. در نتیجه با این رفتار، ثابت کرده اید که یا دقت نظر کافی در حل معضلات را ندارید یا منصف نیستید و در هر حال مطلب اصلی تحت الشعاع این شیوه رفتار نامعقول قرار خواهد گرفت.

9- برای انتقاد کردن پوزش نخواهید، زیرا در این صورت چنین استنباط می شود که شما در قابل انتقاد بودن موضوع تردید دارید.

10- نقاط قوت شخص را مورد تقدیر قرار دهید تا اطمینان یابد که شما خدماتش را نیز در نظر دارید. با این کار زمینه را برای پذیرش انتقاد در مخاطب فراهم کرده اید.

11- حرفها و درد دل مخاطب را نیز بشنوید زیرا ممکن است در قضاوت خود به راه خطا رفته باشید.

12- برای انتقاد از افراد مکان و شرایط مناسبی فراهم کنید. بهتر است انتقاد را در خلوت انجام دهید.

درنهایت اگر بتوانید درکارمندی که مورد انتقاد قرار می‌گیرد شوق ارائه کار بهتر، دقت بیشتر در انجام امور محوله، فعالیت و تحرک بیشتر و ... به وجود آورید در انتقاد از کارمند خود موفق بوده‌اید.

در نتیجه هر روز استعدادها و قابلیت‌های بیشتری در سازمان شما شکوفا می شوند و چنین سازمانی بدون شک راه پیشرفت را خواهد پیمود. بالعکس، چنانچه کارمند با خاطری پریشان، عصبی، ناامید و افسرده شما را ترک کند، باید تبعات ناخوشایند این پیشامد را در کاهش‌ بازدهی‌ و بهره‌وری ‌سازمان، خدشه دار شدن جو صمیمیت و .. انتظار داشته باشید.

بنابراین اگر فکر می کنید انتقاد لازم باشد، با تأسی از روشی اصولی، سازنده ‌و مثبت به گونه ای رفتار کنید که در غایت پیامد انتقاد، دریچه‌ای بسوی شکوفائی خلاقیت ها و استعدادها و پیشبرد اهداف سازمانتان بگشاید
.

1387/06/17 | 0 نظر

ده فرمان برای حرفه ای شدن

 
حرفهایبودن"، ویژگی بسیار اساسی و کلیدی است که غالباً ما نسبت به مفهوم آن ناآشنا و ناآگاهیم. حرفهایبودن مفهومی کلی است که در تمامی حوزههای زندگی انسان، ساری و جاری است. از یک زاویهی دید میتوان یک فرد، سازمان، حزب، کشور، یا سازمان بینالمللی را حرفهای نامید. با نگاهی دیگر میتوان حرفهایبودن را در حوزههای مختلف همچون شغل، کسبوکار، اخلاق، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و امثالهم مشاهده کرد. بهتعبیر سادهتر هم میتوانیم یک مفهوم انتزاعی و تجمعی همچون فرهنگ را حرفهای بدانیم، هم یک فرد را؛ هم میتوانیم حکومتی را حرفهای بپنداریم، هم یک سازمان را. البته این مفهوم، در مکان‌‌ها و زمانهای مختلف، معانی و تفاسیر خاص خود را نیز داشته است. اما آنچه را که ما میخواهیم بدان بپردازیم مفهوم حرفهایبودن و اصول و ارزشهای حاکم بر آن در حوزه کسبوکار افراد (مشاغل) است ولی به سادگی خواهید دید که این اصول برحرفهایبودن در هر سطح و در هر حوزهای صادق است.
اگر بخواهیم حرفهایبودن را در قالبی کوتاه بیان کنیم باید بگوییم:
حرفهایبودن عبارتست از داشتن دیدی کامل و نگرشی کلنگرانه به یک کار یا زمینهی کاری که با تسلط و احاطهای همهجانبه بر موضوع همراه است و صد البته ناشی از دغدغهمندی، تجربه فراوان و کسب دانش و خردمندی لازم و کافی در آن زمینه است.
اصول حرفهای بودن را میتوان به اختصار اینگونه برشمرد:
۱) دغدغهمندیآن کار برای شما، مسأله و دغدغه است، یعنی شما به هر علت (مأموریت شخصی خود، نیاز مالی، دغدغه علمی و امثالهم) با علاقه و خواست خود پا به عرصهی آن کار گذاشتهاند و آمدهاید تا مسألهای را حل کرده و گرهای را بگشایید.
۲) جدیت
آن کار برای شما یک مسألهی عادی یا فرعی نیست. برای تفریح یا وقت‌‌گذرانی هم آن را برنگزیدهاید. رویکرد شما به آن شوخطبعانه و تفننی نیست بلکه در کار مصمم و جدی هستید و آن را با نظم فراوان و وقتگذاری کافی انجام میدهید.
۳) دانش و خردمندی
بر آن حوزهی کاری اِشراف فکری دارید. میدانید در این زمینه، چه چیزی مهم است و چه چیزی مهم نیست؛ چقدر مهم است، و کجا و کی اهمیت بیشتر یا کمتری دارد؛ و در یک کلام خلاقانه و آیندهنگرانه به ارتقای وضعیت اندیشیده و راهکارهای آن را ابداع مینمایید.
۴) تجربه فراوان
در اثر تجربه و ممارست فراوان در آن زمینه، درکی عمیق و ژرفیافته و تمامی مهارتها و توانمندیهای مورد نیاز را بهدست آوردهاید. تمامی راه و چاه موضوع را دیده و شناختهاید، و قادرید خود را با هر محیط کاری "وفق" دهید و فرهنگ سازمانی آنجا را درک کرده و در صورت امکان ارتقا دهید.
۵) لذتبردن
از کار خود لذت میبرید. کار را صرفاً برای رفع حاجت و گذران امور و بهصورت بیمیلانه و انفعالی انجام نمیدهید. بلکه دائماً از انجام کار خود، لذت میبرید و آن را با شوق و ذوق وافر پیمیگیرید.
۶) احترامگذاری
برای همکاران خود، مشتریان خود، کارفرمایان خود و در یک کلام سازمان خود، نهایت احترام و ادب را قائلید. احترام گذاری به دیگران برای شما واقعاً ارزشمند است، بهویژه برای پیشکسوتان، استادان و بزرگان، ارزش و احترام مضاعفی در نظر میگیرید. احترام به شوونات محیط کار و رعایت اصول اخلاقی، رشد حرفهای شما را تضمین میکند.
۷) یادگیری مستمر
دائماً در کار خود میآموزید و در هر مرحله و هر دفعه از انجام کار خود، سعی میکنید نکتهای را آموخته و دستخالی از این تجربه برنگردید. قطعاً نباید به هیچ قیمتی یادگیری شما در این حوزه متوقف گردد.
۸) پشتکار
هیچگاه نومیدی بر شما مستولی نمیگردد و به راحتی از میدان بدر نمیشوید. به کار خود دلگرمی دارید و از شکست نمیهراسید. بهعلاوه همواره متعهدانه قادر به مدیریت بحرانهای سازمانی هستید.
۹) دلسوزی و تعهد
کارهای خود را دلسوزانه و متعهدانه انجام میدهید. به کار خود و سازمانتان "تعلقخاطر" دارید و کار را از آنِ خود میدانید. جوشِ کارتان را میزنید و به هیچ وجه بیتفاوت یا کمتوجه به آن نیستید. همواره متعهد به انجام کارتان به صورت احسن هستید.
۱۰) بهرهوری
بازده کار شما بالاست. اثر بخشی و کارآیی زیادی دارید. ازسرعت و دقت کافی برخوردارید و در کارهایتان خلاقیت و نوآوری به خرج میدهید. با هزینه کمتر، ارزشافزودهی بیشتری (برای خود یا سازمانتان) ایجاد میکنید (و البته باید حتماً درآمد مناسب و شایستهای نیز داشته باشید). کار شما کیفیت دارد و باعث رضایت سازمان و مشتریان میگردد.
از همین امروز بکوشید تا در زندگی خود حرفهای باشید و با مسایل کاری خود حرفهای برخورد نمایید تا برای خود و جامعهتان ثمربخشتر باشید و نقش جدیتر و اثرگذارتری ایفا نمائید. زندگی و کار در یک محیط حرفهای واقعاً لذتبخش است.

1387/06/16 | 1 نظر

10کلمه ای که در تبلیغات می تواند بیننده را برای ورود به سایت شما

10کلمه ای که در تبلیغات می تواند بیننده را برای ورود به سایت شما تحریک کند.

1- کلمه"سریع"(fast ):

را در تبلیغات خود استفاده کنید. مردم معمولا انتظار نتیجه سریع، تحویل سریع، سفارش سریع و... را دارند. مردم این روزها ارزش بیشتری برای وقت خود در قیاس با پول قائل هستند.

2- کلمه "ضمانت"(guaranteed):

  را در تبلیغات خود به کار ببرید. مردم مایل هستند از شرایط کالایی که می خرند خاطر جمع باشند آنها بر روی پولی که به سختی به دست اورده اند ریسک نمی کنند.

3- از کلمه "محدود"(limited):

  استفاده کنید. مردم می خواهند چیزی هایی را دریافت کنند و داشته باشند که کمیاب یا انحصاری هستند زیرا آنها در این اندیشه هستند که دارایی های با ارزش تری داشته باشند.

4- از کلمه" ساده یا آسان"(easy or simple):

 استفاده کنید. مردم سفارش دهی آسان، آموزش آسان، کاربرد آسان، پرداخت آسان و... را می پسندند.

5- از کلمه "گواهی نامه/تایدیه "(testimonial ):

 استفاده کنید. مردم می خواهند قبل از خرید مدارک قابل استنادی در مورد صحت و مزیتهای کالای شما داشته باشند. این مورد می تواند شامل مدارک اطمینان بخش و ویژه شما باشد.

6- از کلمه" تخفیف"(ِdiscount):

 استفاده کنید. مردم به دنبال خرید ارزان هستند. می توانید برای آنها امکاناتی همچون تخفیف در اولین خرید، تخفیف در معاملات زیاد و حجیم، ارائه یک سری امکانات رایگان و... را فراهم کنید.

7-از کلمه "رایگان"(free ):

 استفاده کنید. مردم قبل از وارد شدن به جریان معامله نیاز به ایجاد انگیزه از طریق دریافت برخی خدمات رایگان دارند. که می تواند شامل کتابها، لوازم و خدماتی از این دست باشد.

8- از کلمه "شما یا متعلق به شما"(you/your):

  اسفاده کنید. مردم نیاز دارند که احساس کنند شما با آنها حرف می زنید. این کار باعث می شود که آنها احساس کنند برای شما مهم هستند.

9- از کلمه" مهم"(important):

 استفاده کنید. مردم نمی خواهند اطلاعات مهمی که ممکن است در زندگی اشان موثر باشد از دست بدهند. آنها بر روی این کلمه تمرکز می کنند و به آن توجه خواهند کرد.

10- از کلمه "تازه" (new ):

 استفاده کنید. مردم محصولات و خدماتی را می پسندند که باعث بهبود زندگی شان بشود مثل اطلاعات تازه، طعم های تازه، فناوری های جدید، نتایج جدید و....

1387/06/15 | 0 نظر

اصول مدیریت و کاربرد آن در بانکها:

 

                                   ● مقدمه

امروزه در هر سازمان، مؤسسه یا شرکتی که افرادی خاص برای انجام اموری معین، بکارگیری می‌شوند، موفقیت آنان لزوماً در گرو بکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی است لذا در این راستا بانک‌ها و موسسات مالی و اعتباری نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره در جهت بهبود مستمر خود نیازمند اجرای مطلوب وظایف و اصول مدیریتی در تمام سطوح و لایه‌های سازمانی اعم از معاونت‌ها و رؤسای ادارات مرکزی، مدیریت شعب استانها و رؤسای شعب خود در سطح کشور می‌باشند.


ادامه مطلب

1387/06/12 | 0 نظر

ده اشتباه رایج مدیران در ارزشیابی کارکنان:

 ارزشیابی

۱ )  صرف وقت بیشتر برای ارزشیابی عملکرد نسبت به طرح‌ریزی عملکرد و یا نسبت به ارتباط کاری موجود :

ارزشیابی عملکرد، نقطه پایان یک فرآیند پیوسته است . فرآیندی که مبنای آن ارتباط مطلوب میان مدیر و کارمند است. بنابراین به جای ارزشیابی در پایان سال، وقت بیشتری را باید صرف پیشگیری از مشکلات عملکردی نمود. هنگامی که مدیران در طول سال رویه مثبتی را اتخاذ می‌کنند، ارزشیابی ساده و آسان خواهد بود.

۲ )  مقایسه کارکنان با یکدیگر:

چنانچه می‌خواهید موجب پدید آوردن احساسات منفی شوید، به روحیه کارکنان خود آسیب بزنید و در آنها به گونه‌ای نامطلوب چنان حس رقابتی بوجود آورید که توان کار گروهی را از دست دهند، آنان را درجه بندی نموده یا با هم مقایسه نمایید. این شگردی تضمین شده است. بدین ترتیب مدیر نه تنها موجبات اصطکاک میان کارکنان را پدید می‌آورد، بلکه خود، هدف اصلی این کینه توزی قرار می‌گیرد.

۳ )  فراموش کردن این مطلب که هدف از ارزشیابی، پیشرفت است، نه سرزنش کردن:

ما بدین منظور دست به ارزشیابی می‌زنیم که به بهبود عملکرد کمک کنیم، نه آن که مقصر بیابیم و سرزنش کنیم. مدیرانی که این امر را فراموش می‌کنند اعتماد کارکنانشان و حتی سازگاری آنها را از دست می‌دهند.

۴ )  باور به این که فرم نرخ ارزیابی وسیله‌ای است عینی و بازتاب دهنده واقعیت به طور منصفانه:

بسیاری از مدیران برای ارزشیابی کارکنان از فرم‌های نرخ ارزشیابی استفاده می‌کنند، چرا که نسبت به گونه‌های دیگر ارزشیابی سریعتر انجام می‌گیرد. واقعیت این است که اگر از دو شخص بخواهید یک کارمند را ارزشیابی کند، احتمال تطابق نتایج بسیار اندک است و این نشان می‌دهد این شیوه ارزشیابی تا چه حد ذهنی است. این مطلب را بارها و بارها به خود گوشزد کنید. نرخ‌ها ذهنی هستند. فرم‌های نرخ ذهنی است، عینی نیست.

۵ )  استفاده صرف از ارزشیابی برای تعیین حقوق کارکنان:

بسیاری از مدیران چنین می‌کنند. آنان تنها هنگامی‌که بخواهند افزایش حقوق کارکنان را تأیید یا رد کنند، دست به ارزشیابی می‌زنند. اما باید به خاطر داشت که ارزشیابی عملکرد برای «بهبود عملکرد» است نه فقط برای حقوق (گو این که برخی می‌پندارند، تنها برای حقوق است )  هر شخصی؛ صرف نظر از این که مسأله پول (حقوق )  در میان باشد یا خیر، نیاز به بازخورد در زمینه شغلی خود دارد.

۶ )  باور بدان که آنها در موقعیتی قرار دارند که می‌توانند ارزشیابی صحیحی به عمل آورند:

چنین امری غیرممکن است. بیشتر مدیران در موقعیتی نیستند که به حد کافی بر کارکنانشان نظارت مستمر داشته باشند. وانگهی، کدام مدیر تمایل به چنین کاری داشته یا زمان کافی در اختیار دارد؟ و کدام کارمند مایل است، مدیر کوچکترین حرکات وی را زیر نظر داشته باشد؟ به همین دلیل است که ارزشیابی، گونه‌ای همکاری میان مدیر و کارمند است.

۷ )  به تعویق انداختن یا لغو نشست‌های ارزشیابی:

این رویدادی بسیار شایع است. اما چرا نامطلوب است؟زیرا کارمندان در می‌یابند که این فرآیند در سازمان آنها بی اهمیت یا ساختگی است. آنها آنقدر زیرک هستند که دریابند به ارزشیابی بهای چندانی داده نمی‌شود.

۸ )  سنجش یا ارزیابی امور کم اهمیت:

یکی از حقایق زندگی این است که در انجام هر کار، آسانترین چیزهایی که می‌توان سنجید یا ارزشیابی نمود، کم اهمیت ترین آنهاست. مدیران، ارائه خدمات به مشتریان را فوراً با عباراتی چون «جواب تلفن را در زنگ تلفن دادن» یا مطالبی مشابه وصف و تعریف می‌کنند. اما آنچه را که آسان نمی‌توان سنجید، کیفیت کلی خدماتی است که مشتریان را جذب نموده و نگاه می‌دارد.

۹ )  شگفت زده کردن کارکنان در حین ارزشیابی:

یک فن تضمین شده برای اتلاف وقت و اثر نامساعد گذاردن بر عملکرد این است: در طول سال با کارکنان پیرامون عملکردشان صحبت نکنید! وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوند، بدان نپردازید و آن را «ذخیره» کنید، سپس در نشست ارزشیابی تک تک موارد را مطرح کنید!

۱۰ )  باور به این که تمامی‌کارکنان و مشاغل را می‌بایست دقیقاً به طریقی یکسان و با یک شیوه واحد ارزشیابی نمود:

آیا تمام کارکنان برای بهبود عملکرد خود نیاز به چیزی یکسان دارند؟ بدیهی است، پاسخ منفی است. پاره‌ای نیاز به بازخورد مشخص دارند، پاره‌ای خیر. برخی بیشتر از دیگران نیاز به ارتباط دارند و بدیهی است که شغل‌ها متفاوت است. آیا گمان می‌کنید، می‌توان مدیر عامل شرکت فورد را با همان رویکردی ارزشیابی کرد که مسئول نظافت کارخانه را؟ در بیشتر موارد علت این اشتباه رایج این است که بخش پرسنلی یا منابع انسانی، مدیران را به چنین کاری وامی‌دارد. این امر تقریباً قابل درک است، اما هرگز از بیهودگی آن نمی‌کاهد

1387/06/11 | 1 نظر

نکات مدیریت- ایجاد انگیزه:

 

حدود 20 سال پیش یک تحقیق بر روی سیستم بسته‌بندی یک شرکت هواپیمایی انجام شد: مدیریت شرکت می‌خواست بسته‌ها به صورت یکجا حمل شود و نه به صورت تک‌تک. مدیریت بر این باور بود که استفاده از کانتینر موجب صرفه‌جویی در هزینه می‌شود. وقتی که از کارکنان بخش بسته‌بندی سوال شد چند درصد از محموله را در کانتینر جای می‌دهند، پاسخ «استاندارد» حدود 90 درصد بود. اما در پی تجزیه و تحلیلی که شرکت انجام داد به این نتیجه رسید که در آن شرکت معمولا 25 درصد ظرفیت کانتینرها تکمیل می‌شود. برای تشویق کارکنان به استفاده از فضای کانتینر، مدیریت برنامه‌ای را به اجرا درآورد و با تقویت رفتار مثبت کارکنان نتیجه‌ها را مورد مطالعه قرار داد:

به هر یک از کارکنان بخش بسته‌بندی آموزش داده شد تا فهرستی از آنچه را که در روز، بسته‌بندی می‌کند تهیه نماید و مشخص سازد که چه اقلامی هنوز حمل نشده است. در پایان هر روز آن شخص میزان استفاده یا ظرفیت تکمیل شده کانتینر را محاسبه می‌کرد. نتیجه باورکردنی نیست! استفاده از ظرفیت کانتینر در نخستین روز اجرای برنامه به 90 درصد رسید. این شرکت هوایی گزارش کرد که اجرای یک برنامه ساده در رابطه با بازخور نمودن نتیجه و تقویت رفتار مثبت باعث شده است که ظرف سه سال حدود دو میلیون دلار در هزینه صرفه‌جویی شود.

برنامه‌ای که این شرکت هوایی به اجرا در آورد به نام «تعدیل رفتار» معرفی گردید که بیانگر کاربرد تئوری «تقویت رفتار» در افراد (در محل کار) است.

1387/06/10 | 0 نظر

    1         2         3         4     >>

تاریخ ایران و جهان
علم مدیریت و بازاریابی
آیا میدانید که؟
تریبون آزاد
حقوق بازرگانی و تجارت

قالب وبلاگ


Designed By ParsTheme