کورش کبیر سر سلسله پادشاهان هخامنشى شاهى ازاده و مردم دوست بود. افتخارات زیادى براى ایران کسب کرد. کشورهاى لیدى و بابل را فتح کرد و در بابل شنید که بخت النصر پادشاه ان کشور هزاران نفر از یهودیان را از سرزمین هاشان تبعید کرده و به بابل اورده و به کارهاى سخت واداشته است. (کارى که امروزه برعکس دولت اسرائیل با اعراب فلسطینى مى کند). مى گویند روزى پیرمردى یهودى خود را به کورش رساند و با حالى زار گفت ما از اهالى اورشلیم هستیم و براى خود دینى مستقل و معابدى اباد و کشورى وسیع داشتیم ولى بخت النصر تمام معابد ما را ویران کرد و مردان ما را کشت و هزاران نفر از ما را از سرزمین هامان اواره نمود و به بابل اورد، من در کتب قدیمى خوانده ام که از مشرق زمین نجات دهنده اى ظهور مى کند و ما را از اسارت و در به درى مى رهاند. اکنون چشم امید ما به شاه ایران است و به خود بشارت مى دهیم که نجات دهنده ما تو خواهى بود. کورش گفت: به تو اطمینان مى دهم که ان نجات دهنده من هستم، پس قوم شما را ازاد خواهم کرد و معابد و منازل و شهرهاى شما را تجدید بنا خواهم نمود و خود متولى همان معابد خواهم شد. پادشاه ایران یهودیان را از اسارت ازاد کرد و به کشورشان بازگرداند و اورشلیم را مجدداً تعمیر نمود و فرمانى صادر کرد که در تاریخ بشریت به منشور ازادى معروف شد. این منشور را بر لوحى گِلین نوشتند و اکنون در موزه ملى انگلستان موجود است به طورى که نمایندگان سازمان ملل در موقع تنظیم اعلامیه حقوق بشر از مفاد ان منشور استفاده نمودند خلاصه منشور این است: «بعد از این هیچ پادشاه فاتح دین و مذهب خود را بر قوم مغلوب تحمیل نکند. بعد از این هیچ فرمانروائى اموال قوم مغلوب را تاراج ننماید و جان و نوامیس مردم همیشه محترم و محفوظ بماند.»
|